چگونه علم نجوم به وجود آمد؟

تقسیم بندی دوره های نجوم

قبل از اختراع تلسکوپ، در قرن هفدهم میلادی، نجوم بر مبنای مشاهده با چشم غیر مسلح پایه گذاری شده بود. در ابتدا مردم از محل ستاره‌ها و سیارات در آسمان نقشه تهیه می‌کردند (صورت های فلکی). می‌دانیم که امروزه نجوم از نظریات یونانیان باستان سرچشمه می‌گیرد. در حقیقت  نجوم از دو واژه یونانی، آسترون به معنای ستاره و نوموس به معنای قانون گرفته شده (قانون ستاره: Astronomy: Astron+Nomos).

کهن علم نجوم به تحقیق و پژوهش حرکات، ساختار، تکامل و سرنوشت آنچه در آن سوی زمین است می پردازد. زمین آزمایشگاه ماست و هرآنچه درباره جهان می دانیم از هرآنچه از زمین می توانیم ببینیم و دریابیم سرچشمه گرفته است. این علم به چراها و چگونه های انسان درباره جهان آفرینش پاسخ های قاطغانه و درست می دهد. البته که نجوم با مباحث نظری و فلسفی هم ارتباط تنگاتنگی دارد. زیرا تکامل طبیعی و مادی اجرام آسمانی در هر زمان  و مکان معین را بررسی می کند.

تقسیمات علم نجوم

 

۱: نجوم (Astronomy)

 

مطالعه حرکت اجرام آسمانی

 

۲: اخترفیزیک (Astrophysics)

 

ساختار،خواص فیزیکی، ترکیب شیمیایی و تحولات درون ستارگان را بررسی میکند. همچنین مطالعه حرکت ظاهری و حقیقی ستارگان و تعیین مواضع آن می پردازد که خود شامل

الف:اختر فیزیک کاربردی(Applid asrtrophysice): طراحی و ساخت ابزار و وسایل نجومی

ب:Theoretical astrophysice که به کمک قوانین فیزیک پدیده های نجومی را توضیح می دهد.

 

۳: طالع بینی (Atrology)

 

با کمک حرکت و جایگاه اجرام آسمانی به پیشگویی می پردازد. شامل طالع بینی علمی و غیرعلمی است. در طالع بینی علمی تمام پیشگویی ها منطبق بر موازین علمی است.

 

۴: کیهان شناسی (Cosmlogy)

 

بررسی وضع کهکشان ها، نواختران و مساله اساسی انبساط جهان

 

۵: کیهان زایی (Cosmogony)

 

چگونگی پیدایش و منشا کیهان بحث می شود.

 

تاریخ نجوم را می‌توان به سه دوره تقسیم کرد: دوره زمین مرکزی، دوره کهکشانی و دوره کیهانی. اغاز دوره اول در تاریخ باستان است و پایان ان در قرن شانزدهم. دورهٔ دوم از قرن هفدهم تا قرن نوزدهم طول کشید و دورهٔ سوم در قرن بیستم اغاز شد و هنوز ادامه دارد.

 

۱- دورهٔ زمین مرکزی (Geocentrism)

 

در قرن دوم پیش از میلاد منجمان معتقد بودند که زمین باید در مرکز جهان باشد و فرض می‌کردند که خورشید، ماه و ستارگان به دور زمین ساکن، می‌گردند. بر اساس این نظریه، که نظریهٔ «زمین مرکزی» نام گذاری شد، زمین، ثابت است و ماه و خورشید و پنج سیارهٔ شناخته شده آن روزگار، یعنی عطارد، زهره، مریخ، مشتری و زحل، در مدارهایی دایره ای به دور زمین می‌گردند.

نظریه آنان چندان علمی نبود، به‌طور عمده معطوف بود به مسائل عملی، به رابطهٔ واقعی یا فرضی رویدادهای آسمانی با حوادث زمینی و به جستجوی آسمان به خاطر یافتن نشانه‌هایی از وقایع سعد و نحس. باوجود این کشف‌های برجسته‌ای در این دوران صورت پذیرفت.

نظریه زمین مرکزی توضیح حرکت سیارات را با دشواریهای بزرگی مواجه کرد. حرکت سیارات در واقع مانند حرکت خورشید و ماه در آسمان یکنواخت نیست و گاهی تندتر و گاهی کندتر انجام می‌شود. گاهی نیز این حرکات بازگشتی هستند. بطوری که مدار سیارات در آسمان به صورت منحنی‌ های پیچیده حلقوی نمایش می‌ دهد. اینک چنین وضعی با طرح جا افتاده ارسطو مبنی بر حرکات دایره‌ای بطلمیوس، را به یک نبوغ فکری واداشت. او حرکت غیر یکنواخت سیارات را با آموزه‌ های ارسطویی مبتنی بر حرکت دایره‌ای یکنواخت هماهنگ ساخت. وی معتقد بود: سیاره محیط دایره‌ای کوچک دایره ای را دور می‌زند؛ و مرکز این دایره روی دایرهٔ بزرگتر (دایرهٔ راهبر) قرار داشته و به گرد زمین می‌گردد. بطلمیوس بدین نحو کلیه حرکات را در آسمان توصیف کرد و در کتاب المجسطی به صورت زیر خلاصه نمود:

  1. زمین در مرکز عالم است و در برابر گنبد آسمان نقطهٔ کوچکی است.
  2. گنبد مدور آسمان با ستارگانی که بر آن چسبیده‌اند در هر شبانه روز یک دور از مشرق به مغرب به دور زمین می‌چرخد. خورشید، ماه و سیارات حرکاتی مضاف بر این نیز انجام می‌دهند.
  3. خورشید در هر سال مضافاً دوری به دور زمین را طی می‌کند.
  4. سطح مدار خورشیدمنطقه البروج نامیده می‌شود و قایم بر آن با محور دوران گنبد آسمان زاویه ۲۳٫۵ درجه می‌سازد.
  5. ماه و سیارات در منطقه البروج در حرکتند.
  6. ماه در مداری دایره‌ای به گرد زمین می‌چرخد.
  7. سیارات بر دایره‌های مسیر در حرکتند و دایره مسیر بر دایره راهبر به دور زمین در گردش است.

اعتقاد به مرکزیت داشتن زمین تا روزگار پیش از کوپرنیک همه‌گیر و مورد قبول بوده‌ است. چنان‌ که مشاهده می‌کنیم در ادبیات زبان‌ های مختلف عباراتی مانند «چرخ نیلوفری» یا «گردان سپهر» و مانند آن بسیار پربسامد به کار می‌رفته و هنوز هم به کار می‌روند.

بطلمیوس، دانشمند یونانی بیش از دو هزار سال پیش، با مشاهدهٔ حرکت ظاهری ماه و خورشید، به این نتیجه رسید که زمین، در مرکز عالم قرار دارد و اجرام آسمانی دیگر به دور آن می‌گردند.

برخی دانشمندان ایرانی مانند ابوسعید سَجزی و خواجه نصیرالدین طوسی، با اندازه‌گیری‌های دقیق و تفسیر درست یافته‌های علمی، ایرادهایی بر نظریه زمین مرکزی وارد کردند. این نظریه در اروپا نیز مخالفانی داشت؛ ولی تا حدود قرن ۱۶ میلادی مطرح بود

 

حدود ۳۰۰۰ سال پیش از میلاد، چرخهٔ ماه و دیگر اجرام آسمانی به‌خوبی شناخته شده بود. در حدود همین سال‌ها بود که مصریان از ظهور ستاره‌ها در آسمان، زمان سیلاب‌های نیل را پیش‌بینی می‌کردند. آن‌ها توانستند با رصد ستاره‌ها تقویمی دقیق و روشی برای زمان‌سنجی ابداع کنند. یونانیان به جای آن‌که با رصد آسمان از خواست خدایان سر درآورند، معتقد بودند که رمز و راز کائنات را می‌توان شناخت، زیرا بر اساس قوانینی است که همه چیز بر پایهٔ آن‌ها بنا شده‌است. تالس، فیلسوف و دانشمند یونانی، روش‌هایی را پیش برد تا بتواند مدل‌های نظری برای توضیح ساختار جهان و پدیده‌های طبیعت ارائه کند. ارسطو زمین و انسان‌ها را در مرکز هستی قرار داد.

 

۲- دورهٔ کهکشانی

 

چه موقع کشف شد که زمین بدور خورشید می‌چرخد؟ قبول این واقعیت مدتها طول کشید. در سال ۱۵۴۳ میلادی یک منجم لهستانی به نام نیکلاس کوپرنیک مشخص کرد که سیارات به دور خورشید گردش می‌کنند، اما نظریه او با تعلیمات کلیسای کاتولیک مغایرت داشت و کلیسا قدرتمندترین سازمان اجتماعی و سیاسی آن زمان بود. عقیده‌هایی مانند طرح خورشید مرکزی که در جهان تفکر بدیع بودند سزاوار کیفر مرگ بودند.

بنابراین اگر هم تعدادی دیگر از منجمان طرح کوپرنیک را می‌پذیرفتند از تصدیق کردن آن هراس داشتند. در سال ۱۶۳۲ گالیلئو گالیله ، یکی از برجسته‌ترین منجمان در طول تاریخ ، گالیله سرانجام یک کتاب در حمایت از نظریه کپرنیک منتشر کرد. کلیسای کاتولیک روم گالیله را برای محاکمه بخاطر بدعت گذارن احضار کرد و این منجم برای برنگشتن از حرفش  حق انتخاب مرگ را داشت. گالیله دست از عقیده خود کشید اما کلیسا از پذیرفته شدن طرح خورشید در عرف نمی‌توانست جلوگیری کند (در سال ۱۹۹۲کلیسای کاتولیک روم رسما با گالیله و کپرنیک موافقت کرد).

 

می‌توان گفت که نجوم جدید با این دوره آغاز می‌شود. منجمین بزرگی که در قرن هفدهم به تحقیق می‌پرداختند، نشان دادند که زمین، نه تنها مرکز جهان نیست، بلکه فقط یکی از سیاراتی است که به دور خورشید مرکزی می‌گردد. معلوم شد که زمین، که سیاره‌ای کاملاً معمولی است که به طرزی معمولی، حرکاتی معمولی دارد. البته معمولاً گمان می‌شود که کوپرنیک مرکزیت خورشید را در قرن شانزدهم اثبات کرد؛ ولی واقعیت این است که مدل نجومی کوپرنیک تنها یک بدیل در کنار مدل زمین مرکزی بطلمیوس بود و نمی‌توانست خورشید مرکزی را ثابت کند. رصدهایی که در قرن بعد گالیله انجام داد نشان می‌داد که سیاره زهره به دور خورشید می‌گردد. کپلر نشان داد که اگر مدار سیارات را در بیضیهایی بدور خورشید در نظر بگیریم مدل دقیقتری از موقعیت سیارات خواهیم داشت. در قرن بعد، فیزیک نیوتنی به‌طور قطع نشان داد که جرم سنگین تر باید در مرکز باشد و اجرام سبکتر به دور آن بگردند.

 

۳- دورهٔ کیهانی

 

در این دوره آشکار شد که کهکشانی که ستاره‌هایی مثل خورشید ما به آن تعلق دارد فقط یکی از کهکشان‌های بسیاری است که برخی بزرگتر از کهکشان ما و بعضی کوچک ترند. بخشی از تحقیقات نجومی یک قرن اخیر به این کوشش اختصاص داشته‌است که تصویری «کامل» از جهان به دست آوریم. تلسکوپ‌های نوری بزرگتر و نیز تلسکوپ‌های رادیویی عظیم برای کمک به این تحقیقات ساخته شده‌اند. نابغهٔ نظری بزرگی که در ذهن عامهٔ مردم بیش از همه با این دوره ارتباط داده می‌شود، دکتر آلبرت اینشتین فقید (۱۹۵۵–۱۸۷۹) است (هر چند که او در درجهٔ اول یک فیزیکدان و ریاضیدان بود). کیهان‌شناسی و اختر فیزیک سخت به نظریهٔ نسبیت او متکی اند. در این دورهٔ نجومی است که ما زندگی می‌کنیم و تا پایان ان راه درازی در پیش است

نظم تکرار برخی از پدیده ها مانند شب و روز، حرکت ظاهری خورشید، اهله ماه و … انسان را به این فکر واداشت که این پدیده ها را به صورت شاخص برای آغاز یا پایان فعالیت های روزمره اش مانند کشاورزی، شکار و دریانوردی قرار دهد و به نوعی، کارهایش را براساس زمان سنج های سالانه یا ماهانه انجام دهد. برای مثال، در یونان باستان با پدیدار شدن خوشه پروین در آسمان صبحگاهی در فصل بهار در نیمکره شمالی، فعالیت های دریانوردی آن ها آغاز می شد. در طول تاریخ، تمدن های مختلف در اخترشناسی تحول آفرین بوده اند. مسیر تحول تاریخی نجوم از انسان های بدوی آغاز می شود و تمدن های بابل، مصر، یونان، اسلام و … هر کدام به نوعی در پیشرفت آن نقش داشته اند؛ تا این که در قرن شانزدهم میلادی، انقلابی در اخترشناسی روی داد و پایه های اخترشناسی جدید بنیان گذاری شد. در این میان، شخصیت های گوناگونی در این تحولات نقش داشته اند که نام آن ها در تاریخ ماندگار شده است؛ افرادی مانند بطلمیوس، بیرونی، کپرنیک، گالیله و … که نه تنها به پیشرفت نجوم کمک کردند، بلکه در جهان علم نیز شاخص و ممتاز بودند.

 

همچنین بخوانید: 

دنیای پر از مایع در نقشه جدید تایتان، قمر زحل، آشکار شد

 

ممکن است شما دوست داشته باشید

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.